غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
198
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
گفتار در بيان لشكر كشيدن قحطبة بن شبيب بجانب عراق عرب و گرفتار شدن مروان بانواع رنج و تعب در سنهء ثلثين و مائه قحطبة بن شبيب كه مروان حمار او را هبط حق گفتى از نزد ابراهيم امام بخراسان رفته علمى نزد ابو مسلم برد و ابو مسلم امارت جيوش را بقحطبه ارزانى داشته او را با جنود بلاانتها و امراء شجاعت انتما مثل خالد بن برمك و عثمان بن نهيك بتسخير ممالك غربى مامور گردانيد و قحطبه رايت جهانگيرى افراشته نخست بضرب شمشير ولايت طوس را از تصرف اتباع نصر بن سيار بيرون آورد و آنگاه بصوب جرجان حركت نموده حاكم آنحدود كه موسوم به نباتة بن حنظله بود با جنود نامعدود بمقاتله او اقدام نمود و در ذى حجه مذكوره شكست بر جرجانيان افتاده نباته با قرب ده هزار سوار كشته گشت و قحطبه بجرجان درآمده سى هزار كس ديگر را از مروانيان بقتل آورده بعد از آن بجانب عراق عجم توجه كرد و داود بن يزيد بن عمرو بن هبيره و عامر بن ضباره كه در آنزمان از قبل يزيد بن عمرو در كرمان بودند با سپاه فراوان متوجه قحطبه گشتند و در سنهء احدى و ثلثين و مائه بنواحى اصفهان خراسانيان و شاميان بهم رسيده حرب صعب اتفاق افتاد و عامر بن ضباره بقتل آمده داود بن يزيد طريق فرار گزيد و قحطبه غنيمت بىنهايت گرفته مدت بيست روز در اصفهان رحل اقامت انداخت و بعد از آن بنهاوند رفته آنخطه را نيز مسخر ساخت و خلقى را بعالم بقا فرستاده روى بعراق عرب آورد اما داود بن يزيد چون بملاقات پدر خود فايض گرديد و كيفيت استيلاء قحطبه را معروض گردانيد يزيد سپاه عراق را فراهم آورده و از مروان مدد طلبيده موضع جلولا را معسكر ساخت و چون قحطبه در خانقين رايت استيلا برافراخت وهم بر ضمير ابن هبيره راه يافته به طرف كوفه شتافت و قحطبه او را تعاقب نموده نماز شامى بكنار فرات رسيد و بعضى از لشكريان از آب گذشته با فوجى از سپاه يزيد كه در آنطرف رود بودند آغاز كارزار نمودند و قحطبه نيز اسب در آب رانده ناگاه پاى ستورش در لاى فرورفت و كشتى عمرش بگرداب فنا افتاد و سپاه خراسان بىاز آنكه بر اين حال اطلاع يابند مانند باد بر آب عبور كردند و لشكر ابن هبيره روى بوادى انهزام آوردند آنگاه امرا و لشكريان هرچند قحطبه را جستند نيافتند در آن اثنا اسبش با زين و لجام پيدا شده مردم دانستند كه قحطبه را چه پيش آمده و با حسن بن قحطبه بيعت كرده متوجه كوفه گشتند و ابن هبيره تاب مقاومت نياورده بواسط گريخت و حسن با سى هزار مرد تيغزن در محرم الحرام سنهء اثنى و ثلثين و مائه بكوفه درآمده با ابو سلمه جعفر بن سليمان الخلال كه او را وزير آل محمد ميخواندند ملاقات نمود و حسن ابو سلمه را تعظيم كرده مكتوبى از ابو مسلم بوى رسانيد و ابو سلمه خلايق را در مسجد جامع مجتمع ساخته